۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

غم‌نامه انتخابات

بیگانه در وطن خودی، خودی بیگانه شد
بشنید این قصه هر که عینهو دیوانه شد
در مکان هر مهی منصوب شد قداره‌بند
جای عارف یک شروری راهی میخانه شد
صاحب هر منصبی شد لوطه‌ای بی‌اعتبار
جان مردم در ید یک شیخ نافرزانه شد
سفلگی‌شان آن‌چنان شد روز روشن در ملاء
رای مردم منتشر با شیوه دزدانه شد
نخبگان مملکت محبوس در زندان و بند
روح آزادی بمرد، نام او افسانه شد
هر خبیثی با سلاحی جان‌ها گیرد ز خلق
این فسوسا و فقانا، این وطن ویرانه شد
خون شیرانِ وطن گل‌گون نموده خاک را
خاک گلگونی که نصیب تازی بیگانه شد
تازیان چیره به جان و محرم ناموس‌ها
هموطن مبهوت در این حیله رندانه شد
ظلم اسکندر و چنگیز خدا آسان بود
وز عرب این سرزمین یک کلبه ویرانه شد
ناخدای بی‌خدا مغروق کرد این خاک را
روح قانون در لوایش ذبح گوسفندانه شد
نخبگان گردیده مشتی قاتل و آدم‌فروش
عرصه ناهموار بر هر عاقل و فرزانه شد
هر چه را خواهند کفر نامند، هر که را کافر کنند
حرف حق در دیده اینان مایه کفرانه شد
محو کردند شیر را از مرکز آلای ما
جانشین شیر غران سمبل سیکانه شد
رنگ صلح سبز را گویند لجن این ناکسان
هم‌چو دلهاشان سیاهی سمبل خبثانه شد
تا بُدست قدرت به دست شاه بودست و شیخ
شاه مبهوت شد شان شیخ شاهانه شد
حال ببینیم در میانه قصه‌های دیگری است
جایگاه شیخ، تصمیم بر ارثانه شد
این همه کشتار و قتل و اختناق بهر چه بود؟
جز برای ثبت شیوه ظالم سلفانه شد
مخزن اسرار ایران آن یکی مرحوم کو
چون که او قربانی یک راه نامردانه شد
ظالمان گویند خدا و مردمان گویند ندا
چون ندا از سر گذشت و بر سر پیمانه شد
چیست پیمانه؟ جز حُری و آزادگی؟
صد ندا در راه او جان داد و جاویدانه شد
این جدال آخر ندارد دایمی است
هر که در سر عشق داشت در جرگه مردانه شد
شاه سابق گر شرم داشت از شیخ و خدا
شیخ ما دیگر ندارد چون خودش شاهانه شد
او که نواب ولی، هم نایب پیغمبر است
چون خدا فرمان براند زین سبب خودکامه شد
هر کسی که اختلاف با او و منصوبین کند
دست‌بندان، پای‌بندان در فراموش‌خانه شد
این نتیجه مستی یک دوره سی‌ساله است
هرکسی شب مست شد خمار در صبحانه شد
در کجا یزدان با انسان گشته هم‌کلام
هر کسی با نام او در مصدرش خود‌کامه شد
چه کسی از سوی یزدان آمده؟ کی آمده؟
بعد‌ها در عرش سیمین با خدا هم‌خانه شد؟
این‌که گویندی خدا بر این و آن آیت بداد
ظلم‌ها بر پاکی آن عالم قدسانه شد
این رسوم بت‌پرستی مال دور جاهلی است
خاک‌پرستی در همه‌جا این‌چنین رسمانه شد
وز زبان رفته‌گان گویند حدیث‌ها و سخن
هر مخالف تهدید بر یک شیوه خصمانه شد
هست یزدان نی به این تفسیر‌ها، تعبیرها
کون و قاموس زاده اوی است و جاودانه شد
صاحب هم ملک و جان، کون و مکان
هر که آیینش پذیرفت عاقل و فرزانه شد
من خدا جویم، خدا گویم ذلیلم و جاهلم،
در قبال قدرت بی‌انتهایش گردنم چمانه شد
هادیم اوی است و جانم او و نامم هادی است
در ره عشق وصالش صبر بی‌صبرانه شد
گر خداخواهی شناسی خود شناس، شه‌نامه خوان
این رساله خلق از فردوسی فرزانه شد
درس اخلاق و دیانت ژرف باشد در آن
هر کسی که خواند آن‌ را صفتش مردانه شد
هم خدا را برشناخت، هم بشد شیر وطن
عاقبت جزیی از این تاریخ گوهرگانه شد

۱ نظر:

ناشناس گفت...

بسیار زیباو وصف حال...